سلامون علیک و رحمت الله.خوبین شما؟ می دونم یه ده روزی که نبودم خیلی بهتون سخت گذشته
آره خب حالا هم چون میدونم کلللی دلتون واسه اون پستای طویلم تنگیده اومدم
(جون من این انصافه آخه؟! کجای اون پست قبلی زیاد بود ها؟! یه نگاه بندازین بهش((بابا نگفتم که بخونیدش!
))۴ خط هم از خودم ننوشتم که.همش حرف مردم بود دیگه...)حالا این پستو ببینین چی میگین؟!
راستش رو بخواید این روزا اصلا حوصله نوشتن نداشتم.همچنان به مثال سابق دچار روزمرگی اون هم از نوع حادش هستم! این چند روز با این روزمرگی هاش کلللی اتفاق ریز و درشت و ترش و شیرین و...افتاد.اما خب فکر می کردم همه حرفا ارزش گفتن ندارن.(توجه کنید من گفتم فقط این چند روزی که نبودیم همچین فکرایی کردم و گرنه اگه من بخوام فکر کنم که چه حرفی ارزش داره چه حرفی ارزش نداره که کللا من باید سایلنت بشم که
)
عمده این اتفاقات بر می گرده به بازگشایی مکتب خونه مدرن! که کلللی حاشیه داره واسه خودش...از ۸۸ای های بسیار بسیار گرامی و عزیز که باعث شادی روحمون و کلا پهن شدن بساط خنده بازار میشن گرفته تا استادای دانشگاه و مدیر گروه و....
(خدمت حضار عزیز عرض کنم من قصد دارم این پست رو تا جایی که مقاوت الاستیکش(اصلا خودتون و ناراحت نکنید اگه فکر می کنید نمیدونید این ۲تا کلمه یعنی چه؟آخه من خودمم نمی دونم هنوز
استاتیک که پاسکنم ترم بعدش مقاومت مصالح که گرفتم و فهمیدم که چی به چیه خودم میام به شما هم میگم
) اجازه می ده کشش بدم
پس کلا شما وقتتون و تنظیم کنید تا تو یه ۳-۴ روز بتونید این طومار و بخونید)
برای اینکه این تیتراشو من فونت رنگی کنم کلا اتفاقات اخیر و دسته بندی می کنم.(آخی یادش بخیر آقای عطار معلم شیمیمون
هر وقت داشت بهمون جزوه می گفت میگفتیم آقا این الان تیترشه یا متنش؟
میگفت بنویسین شما!اینا همش مطلبه!!
)
۸۸ای ها:
آقا کلا دم وزارت علوم گرم!عجب بچه های باحالی فرستادن دانشگاه ما ها.هر کدومشون خودشون اندازه ۳-۴ روز میشه ازشون مطلب نوشت
.باور کنید حس سال بالایی بودن ما رو نگرفته.نگید تو خودت همین دیروز بود رفتی دانشگا ه ها(نه بابا دیروز چیه پارسال بود ها
).اما به جون خودم اصلا ما از این گاگول بازیا در نمیوردیم.
اینا دیگه آخرشن به خدا.دختره برداشته با روسری ۴خونه صورتی اومده دانشگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!از اون ور کلللی پسره گنده می دیدیم(ما فکر می کردیم اینا ۸۵ی هستن) با مامانشون میومدن دانشگاه
(آخی بیچاره میدونم دوری از مامان بابات واست سخته
).یا اینکه بیچاره ماماناشون نگران وضع خوابگاه و اینا بودن که چجوری می خوان بچه هاشون تو این شلوغی درس بخونن؟!راستش والاه خواستم برم بگم عامو اینجا که کسی درس نمی خونه
و کلا خواستم تریپ سال بالویی بودن در بیارم اما خب چه کنیم دیگه گفتم جوونن خودشون بذار با تجربه شن
.بعد حالا اینا به کنار ما ها اون زمان(اصلا منظورم به پارسال نیست ها
) اینقدر سر به زیر و خجالتی و بچه مثبت و غیره بودیم که در جا هر کی میدیدمون ۳سوت می گفت شما سال اولی هستین؟
ما هم کلللی بنفش و سرخ و سفید و اینا میشدیم و میگفتیم آره.بعد طرف میگفت آره معلومه!!!!!!!!!!
.اما این ۸۸ای ها خیلی دیگه چیزن
دختره من و دیده (تو مدرسمون بوده قبلا) میگم اااااا بهت تبریک میگم ورودتو به دانشگاه چی قبول شدی؟ میگه مهندسی عمران(چه تاکیدی هم به مهندسیش داره
)میگم چه خوب خیلی رشته خوبیه.میگم تو چی می خونی.میگم من الان سال بالایی توام
میگه چه خوب من دنباله یکی میگشتم کتابامو ازش بگیرم.خب همه کتاباتو بده من و...(والاه اون زمان ما این سال بالاای رو که میدیم کلللی از خودمون تواضع و فروتنی و خولاصه اردات نشون میدادیم حالا اینا...
)........بدلیل کمبود جا بقیش و میذارم واسه بعد
استاتیک:
الهی سقف آرزوت خراب بشه روی سرت...آهای معلم بد چقدر جریمه باید...(کلا اینا شعرایی بود که یه دفه به ذهنم در این رابطه هجوم اورد در مورد اون استاد نکوهیده
)
استادمون این ترم یه خانمی هستن(یه عدد دختر خانم).بعد اینکه راستش من هنوز خودم از قضیه سر در نیوردم!یکی میگه دانشجوی فوقه هنوز!!!!!یکی میگه فوقشو گرفته دانشجوی دکتراست؟!...یکی میگه تربیت مدرسه....کلا هر کی هر چی میگه مهم نیست ...من که خوشم نمیاد زیاد ازش...اما خب من کلا درسایی که یکم بیشتر از بقیه بلتم خوشم میاد
(بابا خب خواستم یه چیزی بگم دیگه شما که اصلا نباید همه این پستو بخونید که!
).خیلی درس قشنگیه.(البته اون ترم که زهر شد واسمون)اما خب خداییش خیلی باحاله.وقتی یه سوالشو حل می کنی احساس غرور و اینا داری
خیلی خلاقیت و تمرین می خواد.امروز واسه هفته دیگه کلللی هوم ورک(منظورم همون کپ ورکه
) داد.بچه ها میگم مریم تو ساعت۳-۴ صبح بیا اینجا تا ۸ کپ زدنمون تموم شه
نقشه برداری:
آقا شما کسی و اون دور و بر سراغ ندارین بیاد با ما هم گروه شه؟!!!!!!!!!!نمی خواممممممممممم....یعنی چی دیگه؟!قرار بود من با ۳ تا از بچه ها هم گروه شم اما خب سکشنامون با هم فرق میکنه.اونا ۳ تاشون یه سکشنن من یه سکشنه دیگه اون سکشنی هم که اونا هستن من خودم یه کلاس دیگه دارم.خولاصه اینکه گروه اونا شد همون ۳ نفر.آقا منم هم گروه می خوااااااااممممم راستش من اصلا نمیدونم تو سکشن ما کیا هستن؟!
میدونم آخرش مثلا این بدبخت بیچاره ها تو یه گروه من و جا میدن اما من میخواستم گروهمو خودم انتخاب کنم.نمی خوام با این بچه های ...کلاسمون هم گروه شم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!به بچه ها گفتم من میرم ۲تا کارگر می گیرم اونا واسم ژالون(اینو به خدا میدونم چیه دیگه
همین چیزایی هست مثل نیزه هستا! واسه نقشه برداری و ایناست((خودم میدونم توضیح کاملا مفیدی بود
)) )ها رو بگیرن!خودمم بقیه کاراشو انجام میدم اما با یه مشت آدم...هم گروه نمیشمممممممممم.
در ضمن استاد محترم فرمودن که این گروه بندی ها رو بیان زنونه مردونه کنین
.گفتن اگه جدا باشید به نفعتونه و هم عملی اینجوری بیشتر یاد میگیرین هم تئوری و گزارشاته مربوطه رو!اون موقه که ما ۴ نفر بودیم و مثلا فکر میکردیم یه گروه هستیم.ساناز گفت بیا بریم تو گروه ۲تای دیگه از آقایون گفتم نمیاممممممممم.گفتم که من خودم میخوام تنهایی باشم
.
در ضمن ترش این استاد بسیار بسیار گرامی و خیلی خیلی مهربان!!!!!!!!!!!!!!!!!!افتخار شاگردی جناب آقای دکتر!!!!!محمود ا.ن رو داشته اند!
(آقا چه شود دیگه!)
آمار و احتمال مهندسی:
موری جون جات خیلی سر کلاس خالیه ها!
میرم سر اون کلاسه یاد تو میفتم...
....با این استاد چیزش
.در راستای اینکه من چون همش دارم سر کلاس حرف میزنم دیگه جزوه هم نمی نویسم!چون واقعا وقت نمیشه.
اصلا کلا این ترم نمیدونم چم شده؟! کلا هیچی سر کلاس درس گوش نمیکنم...
باور کنید تقصیر من نیست ها! با بچه ها هم که حرفیدیم میگن اونا هم چیزی نمی فهمن سر کلاس! و فقط جزوه می نویسن اما خب من اینکار رو هم جدیدا ترک کردم
(یادتون باشه همیشه تو کلاس ها میتونید چند نفر و ژیدا کنید که جزوه های خیلی خوبی دارن
)
مصالح ساختمانی:
اییییییییییییییییشششششششششش استاد بسیار محترم همون استادی هست که ۲ ترم پیش رسم فنی درس می دادن و اینکه ذکر خیرشون! رفت.اما خب چیکار کنیم ما هم که عاشق سینه چاک علم و دانش مجبوریم بریم سر کلاس دیگه(به صورت غیر مستقیم منظورم این بود که سر کلاس حضور غیاب میکنه
).این قدر تند تند میگه و میره که کلا کسی نمی تونه جزوش کامل باشه.اما خب جدیدا از سال بالویی ها یه جزوه کامل گیر آوردم و اسه این درس هم دیگه جزوه نمی نویسم.اما خوب یه مشکلی هست سر کلاسای این استاد بسیار محترم نمیشه سرتو تکون داد!چه برسه بخوای با کناریت حرف بزنی!!!!حالا من که جزوه هم نمی نویسم حرف هم که نمی تونم بزنم!به نظرتون سر کلاسای ۲ ساعته ایشون باید چیکار کنم؟!!!!
کاملا درست فرمودید از فرصت استفاده نموده و زیر کولر گازی استراحت نموده و خواب آجر و بتن و ... میبینم
رسم فنی و نقشه کشی:
قبلا در مورد کلاسای رسم فنی گفتم( پس زیاد نمیشه این قسمت.سهمیشو تقسیم می کنم رو قسمتای دیگه
).هنوز بساط مثنوی خونی باز نشده.اما خب به نظرم استاد خیلی خوبیه.خیلی قشنگ توضیح می ده.و کلا از اون کلاسای رسم فنی استرس زا و... تا حالا که خبری نبوده خدا رو شکر
((حالا هی شما بگید من فقط غیبت استادام رو میکنم
).اما خب تجربه ثابت کرده معمولا من از چیزایی که خوشم میاد در آینده نتیج عکس میشه!
یه خوبیه دیگه هم داره این کلاسه
پر از بچه های ۸۸یه
اخلاق اسلامی:
کلا من هر چی دختر میشناسم تو دانشگاه تو این کلاسه هستن
خیلی کلاس توپیه.
ما هم که همش علاقه مند به درس استاد!!!نشستیم و داریم گوش می کنیم دیگه نه خبری از اس ام اس بازی و بلوتوث بازی هست نه حرف زدنی نه بیرون رفتنی و...اصلا کلا شش دنگ حواسمون به درسه هستش دیگه
.
در راستای اینکه بقیه ملت هم از این درس مستفیذ شن خودم و یکی از بچه ها یه فکری کردیم.قراره یه اعلامیه بزنیم تو تمام بردای دانشگاه و بگیم که :به یک عدد خانم دانشجو جهت شرکت در کلاس های عمومی و گرفتن نمره حضور و غیاب نیازمندیم!!!!!!!!
بعد قراره واسه هر جلسه هم ۲ تومن بدیم چیزی حدود ۳۰ تومن میشه هر درس عمومی
(کسی نیست علاقه مند باشه به این کارای دانشجویی؟
)
اما خب جدا استاده خیلی استاد خوبیه.(همین که بهمون چیزی نمی گه خودش نشون میده که از اون استادی گله
).سر کلاس بعضی وقتا هی وجدانمون رو از خواب ناز بیدار میکنه و....
بقیه درسا دیگه اتفاق خاصثی نیفتاده واسشون.البته اگه خیلی علاقه مندین پشت سر اونا هم صفحه بذارم
یعنی واسه اونا هم چند صفحه بنویسم
مدیر گروه خودمون+مدیر گروه خودشون+آموزش خودمون+آموزش خودشون:
آقا تو این ۲-۳ روز اینا ۴ شخص بالا کاری کردن با ما که خواستیم از دست این ۲تا دانشکده فرار نموده و پناه ببریم به دانشکده علوم پایه....ئاسه ۲ واحد عمومی چیز ۶ کیلو کم کردم!!!!
.هی از این ور برو اون ور از این دانشکده اون دانشکده ....حالا من هی هر چی توضیح میدم به مدیر گروهه میگه نه اصلا اینجوری نیست و ....
آقا کلا حوصله ندارم بقیشو بتعریفم(چی؟!حوصله ندارم و این همه می نویسم؟!)
.خولاصه در نهایت ۲ واحد عمومی ناقابل که انقلاب اسلامی می باشد!(۳۰ تومن هم باید واسه این بذارم کنار!
) رو گرفتیم و کلا همه درسامون شد ۱۸ تا(این بد بختی ها همش بر می گرده به همون درس اولی که اون بالا گفتم)
تو این میون که هی من هی بازی جاها عوض بچه ها(:دی) رو داشتم بین آدمای این تیتر بالایی انجام می دادم.یه بار از فرط عصبانیت و خستگی و گرما و گشنگی و کلا هر چی عامل که بخواد این کارمو توجیه کنم باعث شد یکم وولوم رو ببرم بالا واسه آموزش معارف.خودم هنهوز هم خیلی عذاب وجدان دارم.البته وولوم خیلی بالا نبود ها.اما خب خودمم خیلی هنوز ناراحتم و وجدانم می درده!

باشه باباتمومش کردم این پست رو هم.
پ.ن:یه پازل رو ۱ماه پیش خریدم از این خوشکلای ۱۰۰۰تایی.اما اصلا حس درست کردنشو ندارم
.
پ.ن۲:روز جهانی کودک رو به همه کودک های دنیا(از جمله خودم و مورچه جونم)تبریک میگم.به امید اینکه روزی برسه همه ی کودکان شاد باشن و شاد بمونن.به دور از خمپاره و آوارگی و ...
پ
پ.ن۳:در ضمن عنوان پست هم کاملا بی ربط و همین جوری بود